خرید بک لینک
دوست داشتم اما عقلم نمیرسید.شاید بچه بودم.کاش مث الان استقلال داشتم.کاش خودمو بابای داداش و خانوادم نمیدونستم...کاش ایقد از خود گذشتگی نمیکردم....مهربانو دلم عشق میخواست دیروز.دلم ی دنیااا خوشبختی میخواست دیروز.مهربانو دلم نشاط و قدرتی که داشتمو میخواست....دلم خود قبلیمو میخواست.دیروز دلم خدا رو میخواست که ازش گله کنم .بهش بگم کاش یجور دیکه مینوشتی.ناشکری نمیکنم اما دلم همه چیز میخواست الا تنهاییی.ولی دیروز خیلی تنهاا بودم + نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 17:37&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:27

اگه بیام ب میتونم راحت ببینمت.لااقل ۳ ساعت پیشم باشی.اکی بدی امروز راه میافتم میام

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۲ساعت 2:3&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:27

سلام توی راه هستم.دارم میام ب م

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: پنجشنبه 26 مرداد 1402 ساعت: 13:27

سلام.خوبی ماه قشنگم .چه خبراات.احوالت خوبه.جمعه ازمون داشتم.بد نبود ولی امیدی هم به قبولی ندارم.ی چن روز گذشته هم درگیر کار.تو خوبی.چه خبرااا.؟ببخشید که دیر ب دیر میام.قد ی دنیااا دوست دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:4&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 0:11

ددنیا قشنگه...اما وقتی که نگاه میکنی اولش قشنگه و اخرش نه.کاش دنیاا رو از اخر مینوشتیم.بعد از همه ناراحتی ها دعوا و جدایی هااا.ی اشنایی و عشق شیرین.ابدی میشد...من مینوشتم بابام بر حسب اتفاق میومد همسایه خونه شماا میشد.ما هم میشدیم همسایه.دوست دارم قشنگم + نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 11:8&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: شنبه 21 مرداد 1402 ساعت: 0:11

سلام ماه مهربونم خوبی قشنگم.جان دلم.درگیر نذری تاسوعا عاشورااا هستم چه خبرااا تو چیکاراا میکنی.خوبی

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ساعت 13:4&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 16:05

من همیشه یادت رو توی قلب و روزمرگیم زنده نگه میداشتم.حتی با نگاه کردن ب کیف.انگشترت.ووووخاطرات رو مرور میکردم.به هر بهونه ای یادت می افتادم.خنده هات.قشنکیت.حس خوبی که بهم داشتی...و اینکه دوس داشتی پیشم باشی.این همیشه حالمو خوب میکرد.که میگفتی ی مرد واقعی هستم.البته خیلیی سعی میکردم ناراحتت نکنم.دوست دارم از دهنم نیوفته.بدون پس وند نفس و جان و دلبر صدات نکنم.روزای قشنگ زندگیم رو قشتگر ترکردی با بودنت..اما حیف نشد مال هم بشیم...بعد از رفتنت هم دنیاا اونجوری که باید قشنگ نیس.اما حالم خوبه.خیلییی بهترم...کاش ایقد مهربون و زود رنج نباشی.ایقد زود گریه نکنی.دور چیشات بگردمااا..مواظب خودت باش.دوست دارم... + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۲ساعت 16:1&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 16:05

سلام خوبی ماه قشنگم.دورت بگردمااا.خوبم منم.ی کم درگیر کار بودم.روز عاشورا ی کم اب جوش ریخت روی پام ولی خیلی کمه.در حد ی سکه سوختگی داره.تو خوبی.دور چیشات بگردماا.بعضی اوقات مناسبت ها یادم میرفت باید تا ی هفته نازت میخریدم.چه روزای قشنگی بود.قربوندصدات بشم منااا.که ارامش جانم بود.۱۰سال گذشته نتونستم کسیو جات راه بدم توی قلبم.دوست دارم ماه قشنگم.مهربانو کاش میشد دنیاا رو برعکس نوشت.عاشقانه دوست دارم.بوس + نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 14:38&nbsp توسط kavir  | 

برچسب: نویسنده: آدرین رستمی تاريخ: يکشنبه 15 مرداد 1402 ساعت: 16:05

صفحه بندی